تبليغاتX
 آسمان ابری دلم
خوبها میروند ...

 

 خوبها میروند تا ثابت کنند که عاشقند .

برای باور کردن افراد ، هرگز به حرفها تکیه نکن ؛ زیرا فراموش خواهند شد .

هرگز به چشمها بسنده نکن ، زیرا تغییر خواهند کرد.

 تنها اعمال انسانها هستند که قابل استناد و توجه اند .

و در آخر ، لحظات زندگی ات را با کسی بگذران که نه الزاما هم درد تو ، بلکه هم شان تو باشد

 

زندگی واسه ما آدما مثل دفتر ۲۰۰ برگه اولش خوش خط مینویسی

 و دوست داری به آخرش برسی وسطاش خسته میشی بد خط مینویسی و

 هی برگه حروم میکنی اما آخرش که رسید جا کم میاری

 حسرت میخوری که چرا برگه هاشو حروم کردی


زندگي كوتاهتر از آن است كه به خصومت بگذرد و

قلب ها گرامي تر از آنند كه بشكنند

آنچه از روزگار به دست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نمي شود

 

تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن آسانتر است،

 تحمل اندوه از گدايي شادی راحت‏تر است.

 بهتر است انسان بميرد تا به گدايي زندگي برخیزد


هميشه گريه نشانه ي ضعف نيست!

 گاهي نشانه ي يك بخشش است-

گاهي يك فداكاري-

گاهي يك ظلم و

 گاهي هم نمايانگر عظمت يك...عشق


فرياد را بهانه اي براي بودن در زندگي مان قرار داديم... اما دانستيم كه براي بودن بايد سكوت كرد


وقتی که من عاشق بودم اون دوستم نداشت ،حالا که عاشقم شده من دیگه نیستم،حالا می فهمم که

چرا اول قصه ها میگن یــــــــکی بود یکـــــی نبود!!!.

دنيا را در يك دانه شن ببين و بهشت را

 در شاخه گلي وحشي بي نهايت را در كف دستان خود نگه دار و

 ابديت را در لحظه اي... همين بس كه ديروز مثل اين روزها نبود


زندگي پيانوايست که مي نوازي و

 هر چه را که بنوازي همان را خواهي شنيد ...

 پس چيزي بنواز که در روح و قلبت جاريست


 انديشيدن به پايان هر اتفاق شيريني حضورش را تلخ مي كند.

 بگذار پايان تورا غافلگير كند درس مانند آغاز.

 

نوشته شده توسط سپیده در شنبه دوازدهم مرداد 1387 ساعت 2:54 | لینک ثابت |

من دريافته ام
 

    من دريافته ام که انساني هر اندازه که مصمم

      به خوشبخت زيستن باشد همان اندازه خوشبخت و سعادتمند زندگي خواهد کرد.


  زندگی چیست؟ زندگی مانند اتوبوس شلوغی است

                         که جایی برای نشستن نیست و وقتی خلوت میشود و

        می خواهی بشینی راننده داد می زند پیاده شوید اخر خط است


        کسانی که تردید می کنند فرصتها را از دست می دهند

 

 

زندگي شهد گل است ميخوردش زنبور زمان آنچه مي ماند از آن عسل خاطره هاست


 از گابريل گارسيا ماركز مي پرسند

      اگه بخواي يه كتاب صد صفحه اي در مورد اميد بنويسي، چي مي نويسي؟

  مي گه 99 صفحه رو خالي مي ذارم.

         صفحه ي آخر سطر آخر مي نويسم اميد آخرين چيزي است كه مي ميرد..


 آدم ها را از آنچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از آنچه درباره آنها مي گويند

 

 شخصيت شما از شهرت تان مهم تر است.

         شخصيت آن چيزى است كه هستيد اما شهرت تصور ديگران است از شما


  آدمي اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودي موفق ميگردد

           ولي او مي خواهد خوشبخت تر از ديگران باشد و

 اين مشکل است زيرا او ديگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور ميکند.


         ديگر از دست هيچکس کاری ساخته نيست حالا هرچه مي‌خواهد سوت بزند

 قطاری که از خط خارج شده باشد، تکليفش روشن است

 

نوشته شده توسط سپیده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 ساعت 1:34 | لینک ثابت |

از خدا پرسيدم:

 

از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟

خدا جواب داد:گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،

با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو

.ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .

شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن

.زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کني


اگر می خواهی مزرعه خوشبختی ات را توسعه بدهی ، خاك قلبت را همواركن


انسان سه راه دارد: راه اول از انديشه مي‌گذرد، اين والاترين راه است.

 راه دوم از تقليد مي‌گذرد، اين آسان‌ترين راه است.

 و راه سوم از تجربه مي‌گذرد، اين تلخ‌ترين راه است

 

 

 

                                            خدايا به من آرامشی عطا بفرما تا بپزيرم

 

                                                 آنچه را که نمی توانم تغيير دهم

                  شهامتی تا تغيير دهم آنچه را که ميتوانم و دانشی که تفاوت اين دو را بداندم

 

 


دوري عشقهاي كوچيك رو از بين ميبره

 

اما به عشقهاي بزرگ عظمت ميده

 

درست مثل بادي كه يه كبريت رو خاموش ميكنه اما شعله هاي اتشين رو بزرگتر ميكنه

 


 

یه نفر ...یه جایی....یه وقتی...تمام رویاهاش لبخند تو بود

پـس

یه جایی ...یه وقتی... با یه لبخند یادش کن

 

 

 

 

سعی کن مثل خورشيد زياد نور ندی چون همه از نورت استفاده می کنن

 

 ولی اصلا نگات نمی کنن؛ سعی کن مثل ستاره کم

 

نور بدی تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن!!


 

براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دل تو را بشكنم؟

 

من هم براي هزارمين بار به او دروغ گفتم : نه! هيچوقت... تا مبادا دلش بشكند

 

 

زندگی مثل جاده تو یه دشت قشنگه .

تمام لذتتو از مناظرش ببر چون ته این جاده یه تابلو نصب شده

که روش نوشته :

"دور زدن ممـــــــــــــــــنوع"


گفت می خوام برات يه يادگاری بنويسم

گفتم: کجا؟ گفت: رو قلبت. گفتم: مگه می تونی؟!

گفت: آره. آسونه. گفتم: باشه. بنويس تا هميشه يادگاری بمونه.

يه خنجر برداشت. گفتم: اين چيه؟! گفت: سيـــــــــــــــــــــــــــــــــس!!

ساکت شدم، .......گفتم: بنويس ديگه. چرا معطلی؟!

 

خنجر رو برداشت و با تيزی خنجر نوشت :::: دوست دارم ديوونه ::::

...... اون رفته. خيلی وقته ..... کجا؟؟! .... نمی دونم!

اما هنوز زخم خنجرش، يادگاری رو قلبم مونده.

دوســـــــــــــــــت دارم ديوونـــه

 

 

 

چهار چيز است كه نمي شود انها را باز گرداند :


سنگ....پس از رها كردن.

 

حرف پس از گفتن .

 

موقعيت پس از پايان يافتن .

 

 و زمان پس از گذشتن .

 

نوشته شده توسط سپیده در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 0:22 | لینک ثابت |

مهم نيست که خسته ام..

 

 

مهم نيست که خسته ام..

 

.مهم اينه که باد، بارون، آسمون مال منه

 

 مهم نيست که غمگينم...مهم اينه که الان پر از تجربه ام

مهم نيست که يدونه غصه دارم...مهم اينه که يه عالمه بهانه دارم براي لبخند زدن...


مهم نيست دلم شکسته...مهم اينه که خدا درون دلهاي شکسته ست...

 


 

 

قشنگترين عكسها توي تاريكترين اتاقها ظاهر ميشن...

 

پس وقتي توي قسمت تاريك زندگيت هستي بدون كه خدا ميخواد ازت قشنگترين تصوير رو بسازه

 

 

 

 

چقدر وحشتناكه كه هيچكس دلش براي من تنگ نشد هيچكس نپرسيد كجايي؟

 

حتي اونايي كه خيلي دم از معرفت مي زدند!!!!

 

ياد حرف همسايه افتادم كه يک بار بهم گفته بود ... به سايه ها دل نبند!......

 

راست گفت .

 


 

جه ساده با گريستن خويش زنده ميشويم و چه ساده در ميان گريستن مي ميريم و

 

 درفاصله اين دو سادگي جه معمايي مي سازيم

 

به نام ((زندگي))..!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

اگه يه روز تنها شدي اگه ديدي بغض کردي ولي دليلي براي گريه کردن پيدا نمي کني

 

بدون دل خدا برات تنگ شده ميخواد صداش کني

 


 

وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاق پر از عکس میشه

 

ولی همیشه دلت واسه کسی تنگ میشه که نمی تونی عکسشو بزنی به دیوار.

 

   

خيلي ها متر سگ رو دوست ندارن چون پرنده ها رو مي ترسو نن

 

ولي من دوستش دارم چون تنهاي رو درك مي كنه

 


   

  هميشه غمگين ترين لحظات را كساني براي ما بوجود ميآورند

 

 كه شادترين لحظات را با آنان سپري كرده ايم

 

 

 

 

جاده ي خوشبختي در دست تعميره ! دور بزن برگرد اين اسمش تقديره

 


 

 

هرگز حسرتي در هيچ كجاي دنيا اين چنين يكجا جمع نمي شود كه در همين سه واژه كوتاه :

 

 او دوستـــــــــــــــــــــم ندارد

 

 

 

 

هميشه سعي كن چيزي رو كه دوست داري

 

بدست بياري و گر نه مجبوري چيزي رو

 

كه بدست بياري دوست داشته باشي

 


 

 

اگر عاشق كسي باشي حتي اگر سال ها هم نبينيش

 

 فراموشش نميكني ولي اگر فرا موشش كردي تو عاشقش نبودي

 

فقط بهش عادت كرده بودي

 

 چون عشق چيزي نيست كه

 

يك شبه بيايد ويك شبه برود و فراموش شود

 

  

 

گذشته دریاچه ای است با یک شناگر:

 

خاطره


 

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت

 

 که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفرتنها بشم.

 

 سريع از کنار مرداب دور شدم.

 

حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر ميگردم

 

که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم

 

 گل نيلوفر مغرور نيست

 

 اون خودشو وقف مرداب کرد

 

 

به من هر انچه ميرسد از آن است كه به هيچ چيز يقين ندارم


   خواستم خودمو گول بزنم ؛

   همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي و گفتم :

        فرامـــــــــــوش

      يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه


چقدر سخت است منتظر كسي باشي كه هيچ و قت فكر آمدن نيست

 

 

وقتی به چیزی که ارزو داشتی  می رسی

 تازه می فهمی که داشتنه ارزوش قشنگ تربود..

وقتی در زندگی به داشتنی های خود فکر می کنیم

 خود را خوشبخت و

 زمانی که به نداشته می اندیشیم

 خود را بدبخت حس می کنیم .

 پس خوشبختی ما در تصور خود ماست .


نوشته شده توسط سپیده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 ساعت 21:30 | لینک ثابت |

زندگی..
  

 زندگی مثل یک دیکته است

 

هی غلط مینویسی هی پاک می کنی ، دوباره

 

مینویسی و باز پاک می کنی

 

غافل از اینکه یه روز داد میزنن :

 

 ورق ها بالا...

 


 
دل آدم ها مــثـل یک جزیره ی دور افتاده می مونه اینکه چه کسی واسه
 
 اولین بار پا به جزیره میزاره مهم نیست مهم آن کسی است
 
که هیچ وقت جزیره را ترک نمیکند.
 

 
ديروز را سوزانديم براي امروز ؟
 
امروزمان را گذرانديم براي فردا و فردايمان ديروزي ديگر !!!
 
 اين است بازي پوچ ما انــــسانـــــــــــــها
 
 
 
 زندگي سخت نيست ما سختش ميکنيم عشق قشنگ نيست
 
ما قشنگش ميکنيم دل ما تنگ نيست
 
 ما تنگش ميکنيم
 
دل هيچکس سنگ نيست ما سنگش ميکنيم
 

 
 
کسان که تصور مي کنند همه چيز را مي دانند براي پي بردن به ناداني خود راهي ندارند
 
 
 
ميدانم ترس بزرگترين چيزي است كه بين من وموفقيت فاصله مي اندازد. .
 
..ميدانم هراتفاق تلخي تجربه شيريني رابه دنبال خواهدداشت. .
 
..ميدانم آينده به اندازه همه جهان ابديت وسعت دارد. .
 
..قدردوستي هارا ميدانم قبل از آن كه دشمني ها فرابرسد. ..
 
.ميدانم هرلحظه اي مي تواند هنگام تولددوباره من باشد پس مباركش ميدارم. .
 
..ميدانم آنهاكه بافكرهاي زيبا وخوب همنشين اندهرگزتنهانيستند
 
 

 

 

 

همه فکر می کنن فقط تنگ بلور لب طاقچه ممکنه بشکنه یا تابلوی نقاشی

 

که روی دیوار نصب شده ولی امان از روزی که

 

یه قطره نگاه سرد روی شیشه دل بشینه یا یه دونه برف

 

روی مژه بهار سنگینی کنه اونوقته که

 

 می فهمی حتی نسیم هم ممکنه بشکنه

 


 

 

این را میدانم که هر گاه کسی بهتر از من را به دام انداختی فراموشم خواهی کرد

 

ولی این را بدان که هر گاه به دام کسی بدتر از من افتادی مرا به یاد خواهی آور.

 


  هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني.

 

 پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب

 

نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنــيــــــــاي خودتـــــــــه

 

 

 

 

محبت یک سکه است که اگه بیفته تو قلک قلب ، نمیشه درش بیاری ،

 

مگر اینکه اونو بشکنــــــــی

 


 

هیچ وقت به خودتان مغرور نشین ، برگ ها موقعی میریزند

 

که فکر میکنند طلا شده اند.

 


 

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم ، پر رنگ ها را می بینیم ، سخت ها را می خواهیم

 

غافل از اینکه

 

خوب ها آسون میان بی رنگ میمونن و بی صدا میرن.

 

 

 

گفتم:دوستت دارم ،

 

نگاهی به من کرد و گفت: چند تا؟

 

دستام و بالا اوردم و تمام انگشتام و نشونش دادم

 

امـــــــــــــا

 

او به کف دستام نگاه میکرد که خالی بود.

 


بهترين مترجم کسي است که سکوت ديگران را ترجمه کند.

 


 

زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن

 

سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه

 

وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي

 

 

 

هميشه آرزوهايت را ياد داشت کن... نه به خاطر اينکه خدا فراموش مي کند..

 

به خاطر اينکه فراموش مي کني آنچه امروز داري آرزوهاي ديروز توست

 


پازل دل يکي رو بهم ريختن هنر نيست .....

 

هر وقت با تيکه هاي شکسته ي دل يک نفر

 

يک پازل دل جديد براش ساختي هنر کردي

 


 

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز

 

 

ما واقعا تا چیزی رواز دست ندیم قدرش رو نمی دونیم ولی درعین حال تا

 

وقتی که چیزی رودوباره به دست نیاریم نمی دونیم

 

چی رو از دست دادیم

 


 

 

عشق در لحظه اي پديد مي آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ،

 

 اين اساسي ترين تفاوت ميان عشق و دوست

 

داشتن است

 


 

 

زمان به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست

 

****بوسيدن قول ماندن نيست ****

 

و

 

 عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست

 

 

نوشته شده توسط سپیده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 ساعت 0:9 | لینک ثابت |

روزي به او گفتم:

 

روزي به او گفتم:

 

 در چشمانم نگاه کن و بگو دوستت دارم.

 

روشو برگردوند و گفت:خيلي دوستت دارم

 

 چند وقت گذشت و به من ثابت شد که اون روز به من دروغ گفت.

 

او براي هميشه رفت و من فهميدم که زبان عضو دروغگوئيست

 

ولي چشمها هيچ وقت دوروغ نميگويند

 


 

 

شاید زندگی آن جشنی نباشد که ما آرزویش را داشتیم اما حال که به آن دعوت شدیم بگذار

 

تا

 

میتوانیم بـــــــــــــــــــــــــــــــــــرقصـــیم

 

 

 

 

 

هر موقع خواستی از کسی جدا بشی یادت نره بهترین راه اینه که بهش بگی

برای همیشه خداحافــــــظ

شاید طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشکنه

ولی بهتر از اینه که منتظر بمونه

 


 

عشق یعنی خواستن اما نگفتن .....

 

سوختن اما ساختن.......

 

با چشم سخن گفتن

 

با حسرت سکوت کردن

 

 

 

 

در عرض  1 دقیقه میشه 1نفرو خرد کرد

 

در عرض 1 ساعت میشه 1 نفرو دوست داشت

 

در عرض 1 روز میشه عاشق شد

 

 ولی یک عمر طول می کشه تا کسی را فراموش کرد

 


 

تا حالا فکر کردی که چرا بعضی وقت ها زمین می خوریم؟

از بـــد شانسی نیست

طبیعت می خواد به ما یاد بده که

چطــور دوباره بلــــــند بــشیــــم

 

  

 

2تا آدم برفی  دو طرف رودخونه عاشق  هم شدن

اونا از عشق هم آب شدن تا شاید یه جایی وسط رودخونه

به هم بــــرســـــــــــــــــــــن...

 


 

 

ماهي به آب گفت : تو نميتوني اشكاي منو ببيني , چون من توي آبم... آب جواب داد اما من

 

ميتونم اشكاي تو رو احساس كنم چون تو توي قلب مني

 


 
 

به آنچه داری شاکــــــــــــــــــــــــر باش و

 به آنچه می خواهی داشته باشی

 مشــــــــــــــتا ق

 

نوشته شده توسط سپیده در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 1:20 | لینک ثابت |

خدايا :

 

 

خدايا :

 

من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري ! پس اي خدا!

 

هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند ؟

 

تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ،

 

گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و

 

 در يک کلام ... محتاج توام

 


 

گفت:میدونی رفاقت با حماقت خیلی نزدیکه؟

 

گفتم:با صداقت چطور؟

 

گفت:صداقت عین حماقته

 

گفتم:من حاضرم رفاقتم و با تمام حماقتم به جون بخرم به شرط

 

اینکه یه ذره صداقت توش باشه

 


 

جوری زندگی کن که وقتی مردی

 

 یک نفر پیدا بشه که برای رفتن تو گریه کنه

 

نه برای تنها شدن خودش...

 

 

 

 

آدم ها مثل کتاب هستند از روی بعضی ها باید مشق نوشت

 

و از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ، بعضی از آدم ها  را

 

باید چند بار خواند تا معنی آنها را بفهمیم و

 

بعضی  از آدم ها را نباید خواند.

 


 

 

هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو، ديگه ابر وجود نداره.

 

 اگه يک وقت ديدي آسمون دلت ابري بود بدون به اندازه کافي اوج نگرفتي

 

 

 

 

فراموش کن آنچه را که نمیتوانی به دست آوری

 

و به دست آور آنچه را نمیتوانی فراموش کنی....

 


 

بخشندگی را از گل بیاموز زیرا گل ته کفشی که

 

لگد مالش میکنه را هم خوشبو می کنه

    

نوشته شده توسط سپیده در دوشنبه دهم مهر 1385 ساعت 23:21 | لینک ثابت |

باران...

 

 

مي گفتي که دوستم داري به تعداد قطره هاي باراني که روي صورتت مي ريزد

 

، من نيز دوستت دارم بدون توجه به چتري که روي سرت گرفته اي!!!

 

ما به کساني عشق ورزيديم که هيچوقت؛باران خيسشان نکرده

 

 

 

 

 

زندگی چقدر بی رحمه که اول امتحان میگیره بعد درس میده

 


 

 

همیشه خودت را جای دیگران بگذار اگر

 

حس میکنی چیزی ناراحتت میکنه

 

احتمالا دیگران هم آزار میده

 

 

 

دنیا یه روز علیه توست و یک روز با توست

 

آنروز که علیه توست غمگین مشو

 

و آنروز که با توست مغرور نشو که هر دو پایان پذیرند

 

 


 

اگر مي خواي صد سال زندگي کني من مي خوام

 

يه روز کمتر از صد سال زندگي کنم

 

چون من هرگز نمي تونم بدون تو زنده باشم

 

 

 

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم

 

را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من

 

كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد

 

 


 

 

ستاره کوچولو به زمین نگاه کرد چند لحظه بعد اشک توی چشماش جمع

 

شد آروم گفت یعنی آدم من کدومه؟؟؟؟؟؟

 

 

 

در زندگی یکــــــــرنگ باش زیـــــرا قالـــــــــــی

 

از هزار رنگ زیر پا افتاده است

 


 

عشق ایستادن زیر بارون و خیس شدن با هم نیســـــــت

 

عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود و

 

او هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد

 

 

 

نوشته شده توسط سپیده در سه شنبه دهم مرداد 1385 ساعت 0:26 | لینک ثابت |

روي تخته سنگي نوشته شده بود...

 

 

 

روي تخته سنگي نوشته شده بود:

 

اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند.

 

 براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود:

 

 اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است.

 

 براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.

 

 انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.

 

 اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

 

 

 

 

 

زمانی که از مادر متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت

 

که می گفت تا آخر عمر با تو هستم

 

از او پرسیدم تو کی هستی؟

 

جواب داد:من غم هستم

 

و من آن لحظه گمان کردم غم عروسکی است که ما با آن سرگرم می شویم

 

ولی اکنون که غم را درک می کنم فهمیدم که

 

ما عروسکی هستیم بازیچه ی غم...

 

 

 

نوشته شده توسط سپیده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 ساعت 0:48 | لینک ثابت |

دیروز....

 

  

 

دیروز که داد زدی گفتی دوستم داری گفتم بلندتر نمی شنوم

 

اما امروز که آروم گفتی دیگه دوستم نداری

 

گفتم هیس چرا انقدر داد میزنی؟

 

 


 

 

میدونی فاصله ی بین انگشتات برای چیه؟

 

برای اینکه یه نفر دیگه با انگشتاش این جای خالی را پر کنه

 

پس به دنبال دستی باش که تا ابد بتونه دستت رو بگیره

 

 

                                          

 

 

 

یک دوست نا سازگار اما صمیمی همچون ترکش در نخاع است

 

تحملش درد آور و بیرون آوردنش فلج کننده

 

 


 

  

هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنـــــــه!

 

ولی حداقل من یادش دادم که وقتی شکست

 

لبه ی تیزش دست اونی را که شکستش

 

نــــــــــبـــــره

 

 

 

 

                       یک روز دل نشست با خودش فکر کرد و گفت:

 

                                "می خوام که سنگ بشم"

 

                                                           سنگ شد.

 

                    رفت و میون سنگ ها نشست

 

                                      اما

 

                                    عاشـــــق یــــک سنـــــگ شــــد

  


 

يه روز توي جهنم همديگه رو مي بينيم

 

              تو به جرم اينكه قلب من و

 

        دزديدي منم براي اينكه خدا رو ول كردم تو رو پرستيدم

 

نوشته شده توسط سپیده در یکشنبه هجدهم تیر 1385 ساعت 17:26 | لینک ثابت |

برای تو...

 

نا باورانه قدم هاشو نظاره مي کردم که آروم آروم ازم دور و دورتر مي شد ...

دلم مي خواست فرياد بزنم :‌ نــــــــــــرو ... دلم مي خواست فرياد بزنم :‌ بمــــــــــــــــــــــون ...

ولي بغض راه گلومو بسته بود و مجال نمي داد ، با چشمام فرياد کشيدم : ‌بمـــــون ...

اما افسوس که هيچ وقت به پشت سرش نگاه نکرد تا فرياد چشمامو بشنوه  ...

 


 

 

 

 

گفتگوي ماه و نابينا: نابينا گفت : دوستت دارم

 

ماه گفت تو که منو نمي بيني چطوري دوستم داري

 

نابينا گفت اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم

 

اما

 

الان که نمي بينمت عاشق خودت هستم

 

 

 


 

 نگاهم کرد و پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد،

 

 

 در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم.

 

 

نگاهم کرد، دل به او بستم. نگاهم کرد،

 

 

اما بعدها فهميدم که فقط نگاهم ميکرد

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سپیده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 13:36 | لینک ثابت |

عشق؟!....

 

وقتی عشـق را دزدیـدم گذاشتـم توی صندوقچه ی قلبم

 

 وقفلش کردم تا

 

                   همیشه مال من باشه ولی نمی دونستم

 

یه روز برای پس گرفتنش میای و قلب منو

  

           مـی شـکنی....

 

 

 

 

 

هرگــــــــــــــــــــز امید را از کسی سلــــب نــــکن

 

شــــــــــــــاید این تنها چیزی باشد که دارد

 

 

 


 

 

تفاوت دل با ساعت:

 

ساعت وقتی که زنگ بزند صاحبش را

 

بیدار می کند

 

امـــــــــــــــــــا

 

دل وقتی که زنگ می زند صاحبش را

 

می خواباند

 

 

 

نوشته شده توسط سپیده در جمعه یکم اردیبهشت 1385 ساعت 14:28 | لینک ثابت |

حقیقت و دروغ...

 

روزي دروغ به حقيقت گفت :

 مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و

 شنـــا کنيم ،حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و

 گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ،

وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد

 دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت 

 از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ،

اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود

 


 

چقدر سخته گل آرزوهاتو  توی باغچه ی دیگه ای ببینی و

 

هزار بار در خودت بشکنی و اون وقت زیر لب بگی

 

گل من باغچه ی نو مبارک

 

 

 

 تو را به دادگاه خواهند کشيد.

شايد به حبس ابد محکوم شوي

 جزييات جنايتت معلوم نيست اما اثر

انگشتت را روي قلبي شکسته يافته اند

 


 

 

هرگــــــز

 

 چشمانت را برای کسی که مفهوم

 

نگات را نمیداند گریان نکن و

 

 هرگـــــز

 

 قلبت را برای کسی که آن  را

 

 درک نمی کند غمگین مساز

 

  

نوشته شده توسط سپیده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 ساعت 23:59 | لینک ثابت |

بهترین داداش...

                                         

                               بهترین داداش دنیا...

 

دفعه ی اول در کوچه دیدمش گفت: داداشی میای بازی کنیم؟

 

بعد اینکه بازیمون تموم شد

 

 گفت : تو بهترین داداش دنیایــی

 

وقتی بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم چشمم همش او را می دید و

 

می خواستم از ته قلب بگم عاشقشم ،دوسش دارم اما او

 

 گفت: تو بهترین داداش دنیایــی

 

وقتی ازدواج کرد من ساقدوشش بودم

 

 بازم گفت: تو بهترین داداش دنیایــی

 

و وقتی مرد من زیر تابوتشو   گرفتم  مطمئن بودم

 

 اگر می تونست حرف بزنه

 

 می گفت: تو بهترین داداش دنیایــی

 

 چند وقت بعد وقتی دفتر خاطراتش خوندم

 

دیدم نوشته عاشقت بودم ،دوست داشتم اما میترسیدم بگم برای

 

 همین می گفتم:

 

تــو بهترین داداش دنیایــــــــــی.......

 

 

 

اگه چشمات پرســــــــــــید بگـــــــــــــو ندیدمـــــــــــش

 

 

اگه گوشات پرســـــــــید بگـــــــــــو نشنیدمــــــــــتش

 

 

اگه دستات لرزید بگـــــــو مـــال سرمـــاســــــــت

 

 

اگه پاهات سست شد بگــــــــو مــــال ضعـــــف

 

 

ولـــــی اگه دلت ریخت به خودت دروغ نگو

 

 

که دوســـــتــش نــــداری

 

 

 

یک روز ازمن پرسیدی که آرزوی تو چیست؟

 

گفتم تحقق یافتن آرزوهای تو اما افســــوس که هرگز ندانستم

 

که آرزوی تو جـــدا شـــــد ن از مـــــــــــــــن بـــــــــود.

 

 


 

 

می دونی چرا وقتی می خوای بری تو رویا چشماتو میبندی؟

 

 

وقتی میخوای گریه کنی یا میخوای فکر کنی چشماتو میبندی؟

 

 

وقتی میخوای کسی را ببوسی چشماتو میبندی؟؟؟؟؟

 

 

چون قشــــــــنگ تـــــرین چــــــــــیــزای این دنــــیــا قابـــل دیــدن

 

 

نیـــــســــــــــــــــت....

 

 

نوشته شده توسط سپیده در سه شنبه نهم اسفند 1384 ساعت 15:30 | لینک ثابت |

.....
 

 

زندگی تفسیر سه کلمه است :

 

1)خند یدن

 

   2)بخشیدن 

 

    3) فراموش کردن

 

 


 

 

یادته یه روز به من گفتی هر وقت خواستی گریه کنی

 

 

 برو زیر بارون که نکنه یه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده

 

 

  گفتم اگه بارون نیمد چی؟؟

 

 

گفتی اگه چشمای قشنگه تو بباره آسمون   گریش میگیره

 

 

گفتم:یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار

 

 

گفتی :به چشم

 

 

حالا امروز من دارم گریه می کنم اما آسمون نمی بارد

 

 

تو هم اون دور دورا ایستادی  و داری بهم می خندی......!!

 

 

 

 

 

 

 

 

هیچ وقت دل به کسی نبـــنــــــــــد.....

 

چون این دنیا انقدر کوچیکه که دو تا دل کنار هم جا نمیشـــــه....

 

 ولی اگه دل به کسی بستی هیچ وقت ازش جـــــدا نشــــــــــــــــو .........

 

 چون این دنیا انــقدر بزرگــــه که دیگه پیداش نمیکنــــــــــــــــــــــــــی!!!!!

 

 

    

نوشته شده توسط سپیده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 ساعت 15:12 | لینک ثابت |

پروردگارا...

 

 

پروردگارا! من در کلبه ی حقیرانه خویش چیزی دارم که

 

تو در عرش کبریایی خود نداری زیرا من چون تویی دارم و

 

 تو چون خود نداری 

 

....................................................................................................

 

وقتی خدا به تو میگه باشه

 

به تو همان چیزی را میدهد که تو میخوای

 

وقتی به تو میگه نه

 

به تو یه چیز بهتر میدهد

 

و وقتی بهت میگه صبر کن در تدارک بهترین چیز برای

 

 تـــــــــوســــــــــــــــــــــــــــت.

 

 

 

 زندگي سه مرحله دارد:

 

     بي ‌اراده متولد مي شويم.

 

        بي اختيار زندگي مي كنيم.

 

          بدون اين كه بخواهيم مي ‌ميريم

 


 

 

 

 غمگین بودم که چرا کفش ندارم تا اینکه مردی را دیدم که

 اصلا" پا نداشت...

 

 


 

اگر احساس کردی که گناه یک نفر اونقدر بزرگه که قابل بخشش نیست بدون که گناه

 

 اون بزرگ نیست بلکه قلب تو خیلی کوچیکه..

 

 


 

وقتی دلم برات تنگ میشه

 

میرم پشت ابرها و زار زار گریه می کنم

 

پس یادت باشه هر وقت  بارون دیدی بدون

 

دلـــــــــم بـــرات تنـــــگ شـــــــده

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سپیده در دوشنبه نوزدهم دی 1384 ساعت 21:41 | لینک ثابت |

عشق.........؟!..

 

 

                                             

                        

ما تنها لحظه ای از زمان هستیم 

 

لحظه ای به اندازه ی

 

                    یک چشم به هم زدن...                

   


 

بچه که بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمارم نهایت هر چیزی همین 10 تا بود.از بابا 10 تا بستنی می خواستم.مامانمو 10 تا دوست داشتم...خلاصه ته دنیا همین 10 تا بود و این 10 تا خیلی قشنگ بود ولی حالا نمی دونم ته دنیا چقدره؟نهایت دوست داشتن چندتاست؟انگار خیلی هم حریص تر شدم.10 تا بستنی هم کفافم رو نمی ده!!!اما می خوام بگم دوستت دارم می دونی چقدر؟ به اندازه ی همون 10 تای بچگی...

 


 

هر وقت کســــــــــی را می بینــــــــــــــــم

 

 

که برایم بی تابی مــی کنـــــــــــــــــد

 

 

روزی را تصور میکنــــــــــــــم  

 

 

که فرامـــــوشــــم میکنـــــــــد

 

 

 

دستت رو بذار روی قلبت.این ساعت عمرته که داره

 

تیک تیک می کنه.

 

جـــــالـــبه.

 

همونی که بهت زندگی می ده برات شمارش معکوس رو

 

 شروع کرده...

 

 

بدترین درد این نیست که عشقت بمـــــــــــــــیره

 

بدترین درد این نیست که به کسی که دوستش داری نرســــــــــــــی

 

بدترین درد این نیست که عشقت به تو نارو بزنـــــــــــــــه

 

بدترین درد این نیست که عاشق کسی باشی و او ندونـــــــــــــــــه

 

درد اینه که یکی بمیره وتازه بفهمی که دوســـــــــــــتــــــت داشتــــــــــــــه!!!...

 


 

بی گناه محکوم به تنهایی شدم.

 

 

 


 واسه شکستن یک دل فقط یک لحظه وقت می خوای...

 

اما واسه اینکه دل یک نفر رو به دست بیاری شاید هرگز فرصت نداشته باشی.

 

می تونی مثل یه قطره اشک بعضی ها رو از چشمت بندازی اما هیچ وقت نمی تونی

 

جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بعضی ها از چشمات جاری می شه...

 


 

 

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ میزنند ........

 

و گنجشک ها جدی جدی میمیرند....آدم ها شوخی شوخی

 

زخم میزنند.......و قلب ها جدی جدی میشکنند ........ و تو

 

شوخی شوخی لبخند میزنی و من جدی جدی عاشق میشم

 

 

 

  

 

 

 

کسی را برای دوستی انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه تا

 

برای وارد شدن

 

به قلبش مجبور نشی خودت رو کوچیک کنی

 


 

            کسی را که دوستـــش داری ازش بگذر اگر قسمت تو باشِِــــــد

 

 

                        خودش بر میگردد اگر هم بر نگشت بدان  که

 

 

                          از اول مال تو نبوده پس بهتر که رفت

 

 

 

 

شب خواستم برای دلم فال بگیرم وقتی فالنامه را باز کردم چشمم به شعری افتاد

 

 

 که هیچ ربطی به دل من نداشت

 

                                    تازه فهمیدم که دلم مال خودم نیست

 

 

 

 

لحظات را طی کردیــــم تا به خوشبـــختـی برسیــــــم

 

 

اما وقتی رسیدیـــم فهمیدیــــم

 

 

خوشبختی همان لحظــات بود

 

 


 

اگه یه کسی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و

نگاهت می کنه بدون براش مهمی...اگه یه کسی رو دیدی که

 وقتی داری می افتی بر می گرده و با عجله می آد به

 سمتت بدون که براش عزیزی...اگه یه کسی رو

دیدی که وقتی داری می خندی بر می گرده و

نگاهت می کنه بدون براش قشنگی.....اگه یه

کسی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی

 می آد پیشت و باهات اشک می ریزه بدون

که دوستت داره...و اگه یه کسی رو

دیدی که وقتی داری با یکی دیگه

 حرف می زنی ترکت می کنه

بدون که عاشقته...

 

(به یاد کسانی که دوستشون داریم و نمی دونن

و کسانی که دوستمون دارن و نمی دونیم)

 

 

زنگ رياضي بود.معلم دو خط موازي رسم کرد.خط پايين نگاهي به بالا انداخت در

 دلش عاشق شد.خط بالانگاهي به پايين انداخت او  نيز در دلش  عاشق شد . در

 همين هنگام معلم گفت دوخط موازي هيچگاه به هم نميرسند

 مگر اینکه یکی از آن دو خودش را برای

دیگری بشکند

 


 

 افسوس آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم

 

    آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم

 

 

 

     و بعد برای آنچه از دست رفته آه میکشیم......!

 

 

چـــرا نگــران باشیــــم شاید هــــرگز پـــیـــش نیـــــایـــد

 


 

  • زمان منتظر کسی نمی ماند، ارزش هر لحظه ای را که در اختیار دارید بدانید.

 

 

نوشته شده توسط سپیده در دوشنبه نوزدهم دی 1384 ساعت 17:34 | لینک ثابت |